همه چیز کاملا معمولی بود ، شروع روز انتخاب لباس برای این قرار ، معمولا قبل قرار های مهم کمی جلوی آینه می ایستادم و تمرین میکردم ، اما این قرار ملاقات عجیب ترین بود .
انگار میدونستم در انتها اتفاق خاصی قرار نیست بیفته و شاید بعد سالها این یه دید ره کوتاهه که ادامه ای در پی نداره .
حول و هوش ظهر بود که رسیدیم از دور میدیدمشون ، قد بلند و هیکل درشتی داشت سخت نبود شناختنش ، هنوز بنظر همونطور بود که فکر میکردم .
یهو همچی عوض شد کمی به لباسم دقت کردم نه گویا خوب بود ، استرس تموم وجودم رو گرفت ، داشت چه اتفاقی می افتاد درست نمیدونستم .
ما را در سایت آسمان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 122